تبليغاتX
و خداوند عشق را آفرید


و خداوند عشق را آفرید

فریاد سکوت

 

از انسانها غمی به دل نگیر؛ زیرا خود نیز غمگین اند؛

 با آنکه تنهایند ولی از خود میگریزند

 زیرا به خود و به عشق خود و به حقیقت خود شك دارند؛

 پس دوستشان بدار اگر چه دوستت نداشته باشند...!

 

**دکتر علی شریعتی**

نوشته شده در یکشنبه یکم شهریور 1388| ساعت 4:13| توسط dokhtare paeez| |

 

Hosted by FreeImageHosting.net Free Image Hosting Service

 

بگذار گريه كنم ... نه براي تو ... براي عشقي كه مرده است

بگذار گريه كنم ... نه براي تو ... براي صداقت كه كمرنگ شده است

بگذار گريه كنم ... نه براي تو ... براي غمها كه يكنواخت شده اند

بگذار گريه كنم ... نه براي تو ... براي آرزوها كه از بين رفته اند

بگذار گريه كنم ... نه براي تو ... براي محبتها كه ساكت شده اند.

 

نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم مرداد 1388| ساعت 20:35| توسط dokhtare paeez| |

Hosted by FreeImageHosting.net Free Image Hosting Service

خداوندا ، از شک های ما مراقبت کن ، زیرا شک ، شیوه ای برای نیایش است وشک است که

 ما را به رشد وا می دارد ، چرا که وا می داردمان که بی ترس ، به پاسخ های بی شمار یک

 پرسش بنگریم .

 

خداوندا، از تصمیم های ما مراقبت کن ، زیراکه تصمیم شیوه ای برای نیایش است .به ما شهامت

ببخش ، تا پس از شک بتوانیم میان دو راه یکی را برگزینیم . که " آری " ما همواره " آری "

باشد و " نه " ما همواره " نه ".که وقتی راهی را برگزیدیم ، دیگر به پشت سر ننگریم و نگذاریم

پشیمانی ، روح ما را ویران کند.

 

خداوندا، از اعمال ما مراقبت کن ،زیرا عمل ، شیوه ای برای نیایش است . کاری کن تا نان

روزانه ی ما ، بهترین ثمری باشد که درون خویش داریم .که بتوانیم ، پس از کار و عمل ، اندکی

از عشقی را که دریافت می کنیم ، نثار کنیم .

 

خداوندا، از رویاهای ما مراقبت کن ، چرا که رویا داشتن شیوه ای برای نیایش است .کاری کن

تا فارغ از سن و سال و شرایط ، شعله ی مقدس امید و پایداری را در قلب خود روشن نگاه

داریم .

 

خداوندا ، همواره به ما شیفتگی ببخش ، زیرا شیفتگی ، شیوه ای برای نیایش است .شیفتگی است

که ما را به آسمان و زمین می پیوندد ، به بزرگسالان و کودکان ، و به ما می گوید آرزو مهم

 است و سزاوار تلاش ما . شیفتگی است که به ما می باوراند همه چیز ممکن است ، اگر به

آنچه می کنیم ، کاملا متعهد باشیم .

 

پروردگارا ، از زندگی ما مراقبت کن ، زیرا زندگی یگانه راهی است که برای تجلی معجزه ی

تو داریم .باشد که زمین ، همچنان بذر را گندم کند و ما همچنان گندم را نان کنیم . و این ممکن

است ، تنها اگر عشق بورزیم ، هرگز تنها نمانیم . همراهی ات را همواره ارزانی ما کن و

همراهی کن مردان و زنانی را که شک دارند ، عمل می کنند ، رویا می بینند ، شیفته اند و

زندگی می کنند ، به گونه ای که انگار هر روزشان ، سراسر وقف جلال توست .

 

آمین

نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم مرداد 1388| ساعت 21:14| توسط dokhtare paeez| |

 

در گذرگاه لحظه های عبث

تنها ايستاده ام

تنها ايستاده ام و خاموش

به تو می نگرم ، به تو

ای که از قلب من بزرگتری .

هيچ کس با من نيست

حتی قلبم که زمانی همسفرم بود ؛

من هستم و من .

تنها ايستاده ام

تنها ايستاده ام و مبهوت

می نگرم رد پای لحظه های عبث را .

هيچ چيز در من نيست :

نه گذشته لبريز از شوم

نه آينده  سرشار از نامفهوم

و اما حال ... چيزی نيست تا که بگويم هست .

تنها ايستاده ام

به تو می نگرم ، به تو

ای که در آفتاب غرورم آب شدی .

تنها ايستاده ام

هيچ چيز در من نيست

هيچ کس با من نيست

به تو می نگرم ، به تو

ای که از سايه ام بلندتری .

و اينک من !

از تو ، از اندوه تو تنهاترم .

نوشته شده در یکشنبه دهم خرداد 1388| ساعت 0:58| توسط dokhtare paeez| |

 

 

من از بهار جز عید و اسکناسهای تا نخورده اش چیزی نمی دانستم

از عرقهای شرم پنجره در برابر پاکی باران چیزی نمی دانستم

 اما تو به من آموختی که بهار یعنی رویای ساده یک ماهی.

یعنی سادگی گل سرخ!!!

تو به من یاد دادی که چگونه انعکاس صداقت آسمان را در پاکی

قلب کودک روستایی بجویم!!!  

 

می آید، آرام آرام

خوش بو تر از خورشید

با دامنی پر از شکوفه می آید

از لابلای جنگل وحشی و قلب باغچه ها

از خیال بهار مالامال

بهار فصل درنگ عاطفه در کوچه باغهاست!

نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم اسفند 1387| ساعت 21:15| توسط dokhtare paeez| |

 

 

دور دنیا هم که چرخیده باشی
 
باز دور خودت چرخیده ای
 
راه دوری نخواهی رفت
 
حتا در خواب های آب رفته ات
 
که تیک تیک بیداری مدام
 
تهدیدشان می کند.
 
می گویند دنیا کوچک شده است
 
و استوا در آینده ای نزدیک
 
همسایه ی خونگرم قطب خواهد شد.
 
نه همسفر خوش باور
 
دنیا هرگز کوچک نمی شود
 
ما کوچک شده ایم
 
آنقدر کوچک که دیگر
 
هیچ گم کرده ای نداریم .
 
دلخوشیم که در نیمه ی تاریک دنیا
 
کسی ما را گم کرده است
 
و دارد در به در
 
دنبالمان می گردد.
 
کسی که زنگ در را
 
همیشه بعد از هجرت ما
 
به صدا در خواهد آورد.

 

چه کسی می داند که تو در پیله ی تنهایی خود تنهای؟چه کسی می داند در پی روزنه ی درفردای؟    پیله ات را بگشا تو به اندازهء یک دنیای .

نوشته شده در دوشنبه چهاردهم بهمن 1387| ساعت 22:9| توسط dokhtare paeez| |


قالب وبلاگ : فقط بهاربيست